داستانهای تخیلی داستانهای کودکان (انگلیسی)
داستانهای تخیلی داستانهای کودکان (انگلیسی)
«جك» جوان يك غول بود كه اسمش را دوست نداشت چون همنام بزرگترين جلاد غولها بود. جك جوان، پس از فوت پدر و مادرش با خانم غولي به نام «ارثر ولدا» ازدواج ميكند. پس از مدتي، ارثر ولدا ناپديد ميشود، جك به دنبال او ميگردد و با آدميزادي به نام «جيم» روبهرو ميشود كه غولكُش است و ...