داستانهای تخیلی داستانهای کودکان و نوجوانان
داستانهای تخیلی داستانهای کودکان و نوجوانان
خانم «سلامتي» و پسرش «اميد»، از خرید به خانه بازگشتند و آبنبات چوبی نمکی را که خریده بودند داخل کابینت گذاشتند، امید قصد داشت تا بعد از ناهار آبنباتش را بخورد اما فراموش میکند. آبنبات نمکی که با سه آبنبات «چيني»، «خربزهاي» و «مجلسي» دوست شده است، تصمیم میگیرند با یک ترفند جالب، امید را متوجه حضور خود در کابینت بکنند تا شاید آنها هم مثل دیگر آبنباتها خورده شوند و... .