داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
مردی تنها برای استراحت راهی سفر شمال میشود و در کلبۀ خود در روستای مارگیرده شهر نوشهر ساکن میشود. روزی او در جنگل به پیادهروی مشغول میشود تا این که هوا رو به تاریکی میرود و او خسته و بیجان در گوشهای مینشیند. پس از مدتی احساس میکند فردی از دور به سوی او میآید. با نزدیک شدن مرد، از او آب میخواهد، ولی رهگذر میگوید آبی ندارد. مرد با تردید به رهگذر نگاه میکند و با دیدن لباسهای عجیبی که او به تن دارد از او میخواهد که خود را معرفی کند، مرد رهگذر خود را "رابین هود" معرفی میکند. این بار تردید مرد بیشتر میشود، مرد رهگذر (رابین هود) متوجه این موضوع میشود، بنابراین مرد را با خود در مسیری که آن دو طی میکنند همراه می کند و اتفاقاتی به وقوع میپیوندد که داستان را شکل میدهد.