داستانهای تخیلی شجاعت - داستان شاهدختها - داستان
داستانهای تخیلی شجاعت - داستان شاهدختها - داستان
در جلد چهارم از مجموعه كتابهاي «قور قوري جون» كودكان در داستاني مصور با مفهوم اميد و شجاعت، آشنا ميشوند. در ميان جنگلي بسيار دور، شاهزادهاي در يك قلعه شيشهاي زنداني بود، گياه بامبو در همه جاي قلعه رشد كرده و درهاي قلعه را بسته بود. يك روز «پري كوچولو» دوست شاهزاده خانم راه فراري را مييابد و از قلعه ميگريزد. او گريه ميكند و با صداي بلند دعا ميكند تا خداوند در نجات شاهزاده به او كمك كند. در آن زمان شاهزاده جواني سوار بر اسب از آنجا ميگذشت و با شنيدن صداي پري به كمك شاهزاده خانم ميرود ...