داستانهای استرالیایی - قرن 20م.
داستانهای استرالیایی - قرن 20م.
«تامی» معروف به «تامی تخسه» پسری مغرور و ازخود راضی بود. دشمن او در مدرسه پسری به نام آلبرت بود، و «رالف» دوست داشت عضو دارودستة تامی شود. روزی تامی تعدادی تمبر از ادارة پست خرید. تمبرها یک ایراد داشتند و یک مثلث صورتیرنگ در جایی غیراز جای اصلی طراحی شده بود، به دلیل این که تمبر ایراددار در آینده گران میشد تامی در میان همکلاسیهایش شروع به فروش تمبر کرد. آلبرت در کار او اخلال ایجاد کرد و در میان سرزنشهایش به پدر تامی اشاره کرد. ناگهان تامی برآشفت و از شنیدن نام پدر منقلب شد. رازی در زندگی پدر و تامی بود که برای او تنفرآور بود، این برخورد برای تامی اتفاقات دیگری را رقم زد که در این داستان استرالیایی به نگارش درآمده است.