داستانهای حیوانات
داستانهای حیوانات
کتاب مصوّر حاضر دربردارندة داستانی از حیوانات است که برای گروه سنّی (ب) و (ج) تدوین شده است. در این داستان آمده: قورباغهای در برکهای زندگی میکرد. یک روز که از خواب بیدار شد و خواست به دیدن دوستش سنجاب برود، دید که در سر راهش یک سنگ بزرگ قرارگرفته است. او بسیار ناراحت شد و شروع به گریه کرد. کلاغ از راه رسید و به قورباغه گفت که میتواند از کنار سنگ رد شود. اما قورباغه قبول نکرد. همة حیوانات آمدند و به قورباغه گفتند که نیازی به جابجایی سنگ نیست. اما قورباغه حرف هیچکدام را قبول نکرد و در نهایت، با جابجایی سنگ، پی به اشتباه بزرگ خود برد. پیام این داستان، فکر کردن پیش از تصمیمگیری است.