داستانهای تخیلی مهربانی - داستان سخاوتمندی - داستان
داستانهای تخیلی مهربانی - داستان سخاوتمندی - داستان
روزي، روزگاري درختي بود و پسرك كوچكي را دوست داشت. پسرك تا خردسال بود با شاخههايش بازي ميكرد، سيبهايش را ميخورد و در سايهاش ميخوابيد. پسرك، به تدريج كه بزرگتر شد ديگر كمتر به سراغ درخت ميرفت و سرانجام آن را ترك كرد... اين داستان كنايهاي از فداكاري، گذشت، بخشش و آرمانگرايي است كه با درونمايه اخلاقي، روابط انساني و مهر و محبت متقابل ميان موجودات را بيان ميكند.