داستانهای تخیلی داستانهای کارتونی
داستانهای تخیلی داستانهای کارتونی
«تيم» كوچولو توي راه نشسته بود كه يك دگمه جلوي پايش ميافتد؛ او نميداند كه اين دگمه از كجا آمده است، تيم كوچولو براي اينكه متوجه حقيقت بشود دگمه را برداشته و به راه ميافتد؛ اما بيرون از خانه خيلي ترسناك است و تيم كوچولو بايد مراقب باشد تا صدمه نبيند.