داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
این داستان درباره پسر جوانی است که بنا به اختلافات خانوادگی از خانه بیرون میزند تا پدر و مادرش را متقاعد کند که به خواستههای او احترام بگذارند. پسر که پول زیادی ندارد تصمیم میگیرد تا چند شب را در مسافرخانه بگذراند، برخورد مدیر مسافرخانه با او که اهل تهران است وي را ناراحت میکند برای همین پس از یک شب استراحت کلید اتاقش را تحویل میدهد و در خیابان سرگردان شروع به قدم زدن میکند. چمدان او که انگار برایش دردسرشده پسر را مصمم میکند تا کولهای تهیه کند و وسایل چمدانش را داخل کوله بگذارد اما... .