داستانهای کوتاه ترکی - قرن 20م.
داستانهای کوتاه ترکی - قرن 20م.
رمان حاضر، درباره يک چوپان و گوسفند و يک بره است. چوپان شير گوسفند را ميدوشيد و از آنها استفاده کرده و با پشم و باقي شير او کره و ماست و پنير درست ميکند و ميفروشد. او زندگي خود را بهخوبي سپري مينمود. تا آنکه در يکي از روزها به گوشت گوسفند طمع ميکند. چاقوي بزرگ خود را تيز نموده و يواشيواش به سمت حيوان ميرود. حيوان زبانبسته با اين فکر که چوپان آمده با اون بازي کند و برايش ني بنوازد. سرش را بالا آورد و او را نگاه کرد. ولي چشمهاي چوپان که پر از خشم و غضب بود ديد .و ناگهان چشمش به چاقوي تيز مرد افتاد. وحشتزده به عقب رفت. به چوپان نگاه انداخت و گفت ميخواي با من چيکار کني. تو چوپان من هستي. ميبايست از من مراقبت کني. ميخواي منو از بين ببري. چوپان حرفي نمي زده براي آنکه حرف بره را متوجه نميشد. قدمهايش را سريع کرد تا به گوسفند برسد. گوسفند فرار ميکرد.