داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
خسرو دوران جوانی خود را با سختی و درد تخلی آغاز میکند و مسئولیت سنگین نگهداری از خواهرانش بر دوش او گذاشته میشود. خسرو با خوشحالی و هزاران امید در یک رستوران مشغول به کار میشود. در همین موقع پدربزرگ او فوت کرده و یک خانة چهارواحدی به پدر خسرو ارث میرسد. عمو رسول به علت اعتیاد از ارث محروم شده است، ولی تلافی این محرومیت را بر سر برادر خود درآورده در یک تصادف طراحیشده از طرف رسول، پدر خسرو دچار مرگ میشود و مادر بعد از ملاقات شوهر و اطلاع از موضوع، بر اثر فشار روحی و سکتة قلبی دار فانی را وداع میگوید. خسرو برگة اهدای عضو پدر را امضاء میکند و در یک روز هردو عزیز خود را از دست میدهد. اما او، با توکل به خداوند بروی خوشبختی خواهرانش میترا و مونا میکوشد و اتفاقاتی برای او میافتد که حضور خداوند را هر روز بیشتر از پیش احساس میکند.