داستانهای آلمانی - قرن 20م.
داستانهای آلمانی - قرن 20م.
در "صدا" دکتر "هنکه" همراه دوستش، "اروین"، برای گذراندن تعطیلات و استراحت راهی کنار دریا شدهاند. دکتر سعی دارد از این همه زیبایی و آرامش کمال استفاده و لذت را ببرد. اما اروین ناآرام و کلافه است و آرامش دکتر را نیز تحت تاثیر قرار میدهد. به تازگی این احساس در او پیدا شده که باید بیش از توجه به تصاویر پیرامون و انسانهای اطراف به صداها توجه داشت، چون صداها مطلب را بهتر بیان میکنند. اروین مدام میگوید: "من دنبال اثر خاص نیستم؛ دنبال صداها هستم". به دنبال آن فلسفهای را در توضیح مقصودش بیان میکند که برای همه کس قابل فهم نیست، روزی هنکه و اروین با دختر زیبایی آشنا میشوند و پس از اندکی صحبت با وی متوجه میشود که نابینا است. اروین به سختی تکان میخورد و در آخر به دوستش میگوید: "اوهم میبیند. او کشتی دیگری روی دریای دیگری میبیند". کتاب حاضر مجموعهی سیزده داستان کوتاه از نویسندهای آلمانی تحت این عناوین است: صدا، چگونه خیانت به روسیه راه یافت، قصهای برای تاریکی، چگونه تیموفای آوازخوان درگذشت، صحنهای از گتوی ونیز، مرد غریبه، گورکن، ویتالی بیدار شد، صندوقچهی طلایی، فرار، آن که از سنگ صدا میشنید، در زندگی، و خرابههای آتن.