داستانهای برزیلی - قرن 20م.
داستانهای برزیلی - قرن 20م.
اين رمان داستان زندگي سانتياگو است. چوپاني که همه زندگياش سفر کردن در کنار گوسفندانش است. او تا سن ۱۶ سالگي در صومعه آموزش ميديد و پدر و مادرش علاقه داشتند تا او يک کشيش شود. کسي که مايه غرور سربلندي آنان شود. اما سانتياگو از بچگي آروزي ديدن دنيا را داشت. آرزوي کشف کائنات و در نهايت آروزي شناخت خدا را داشت. سرانجام سانتياگو تصميم ميگيرد که کشيش شدن را رها کند و با خريدن چند گوسفند به همه جا سفر کند.