داستانهای حیوانات
داستانهای حیوانات
کودکان گروه سنی "ب "در کتاب مصور و رنگی حاضر، سرگذشت روباهی را میخوانند که روزی خوشهای انگور پیدا میکند و از خوردن آن لذت میبرد .او برای آن که انگور بیشتری به دست بیاورد به تاکستان میرود اما هر کار میکند دستش به انگورها نمیرسد .با این همه، غصه نمیخورد و با خود میگوید خوب شد نتوانستم انگور بخورم زیرا انگورها ترش است و احتمالا خوردن آن باعث گلودرد میشود . نتیجهگیری اخلاقی داستان که در پایان کتاب آمده چنین است" :بهتر است برای چیزهایی که نمیتوانیم به دست آوریم، غصه نخوریم ."