داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«آرش مهرابی»، اهل آبادان، به رغم علاقة قلبی به «فرشته»، برای گذراندن دوران خدمت سربازی راهی فریدن میشود. او به محض پا گذاشتن به این شهر مدام یاد و خاطرة فرشته را در ذهن دارد و این که چگونه دوستش، باقر، همواره رقیب عشقی او به حساب میآمده است. پس از چندی آرش با راهنمایی دوستش، اصلان، تصمیم میگیرد که در دبیرستان شبانة فارابی مشغول به تحصیل شود و درسهای مورد نیاز خود را به صورت تقویتی و برای آمادگی در کنکور در آنجا بخواند، او در نخستین روز حضور در کلاس درس با «سحر» آشنا شده و به او دل میبازد.