داستانهای تخیلی داستانهای حیوانات
داستانهای تخیلی داستانهای حیوانات
"سیمبا "پسر "موفاسا "سلطان شیرهاست .موفاسا به پسرش توصیه میکند که به دیگر حیوانات آزار نرساند و همیشه در جنگل مواظب باشد چون حیواناتی هستند که او را دوست ندارند .یک روز سیمبا به خانه دوستش میرود ;اما در راه با دستهای از گاوهای وحشی روبهرو میشود .او با شجاعت بسیار خود را نجات میدهد و به نزد دوستش میرود .در آن جا برای او حوادثی روی میدهد که شرح آن در کتاب آمده است .گروه سنی "الف "و "ب "مخاطبان این داستان مصور و رنگی هستند .