نسخه آزمایشی جستجو ورود | ثبت نام
سه سال | خانه کتاب و ادبیات ایران

سه سال

داستان‌های روسی - قرن 19م.

سه سال | خانه کتاب و ادبیات ایران

سه سال

داستان‌های روسی - قرن 19م.

قیمت
15,500
تاریخ نشر
13851129
شابک
978-964-8263-48-0
تلفن
66402571
اطلاعات تکمیلی
کد دیویی
891.733
زبان کتاب
فارسی
محل نشر
تهران - تهران
مشخصات
جلد - 160 صفحه - ترجمه - چاپ 1
کد دیویی
891.733
زبان کتاب
فارسی
محل نشر
تهران - تهران
مشخصات
جلد - 160 صفحه - ترجمه - چاپ 1
معرفی مختصر کتاب

کتاب حاضر، رمانی است از "آنتوان چخوف" (1860-1904 م) که در سال 1895 م نوشته شده است. چخوف در این داستان، اوضاع اجتماعی دهه‌ی 90 روسیه و تاثیرات مستقیم آن را بر زندگی خانوادگی مردم به تصویر می‌کشد. داستان حکایت انسان‌هایی است خسته و منزوی، بدون مشغله‌ای ذهنی که در اجتماعی راکد و بی‌هدف سرگردانند، انسان‌هایی که برای فرار از یکنواختی زندگی به کارهای گاه تاسف‌آور و گاه مضحک دست می‌زنند، بدون این که خود بدانند چه هدفی از اقداماتشان دارند. این افراد بی‌دلیل عاشق می‌شوند، ازدواج می‌کنند، دایما دنبال کاری از شهری به شهری می‌روند، تجدید فراش می‌کنند، به اشیای بی‌ارزشی نظیر جعبه‌های عکسدار شکلات دل‌ می‌بندند و... آن‌چه آن‌ها را سر پا نگاه می‌دارد عادت به نحوه‌ی گذران زندگی است و بس. عشق‌هاشان نه به دلیل نیازهای عاطفی و احساسی، که کاملا برای گریز از یکنواختی روزگارشان است. چنان که در داستان می‌بینیم با وجودی که "لاپتف" به خوبی درک می‌کند اعلام موافقت "یولیا" در جواب پیشنهاد ازدواجش فاقد مفهوم عشق است اما به این ازدواج تن می‌دهد تنها به این امید که هرروز هزاران نفر در سراسر دنیا مانند او ازدواج می‌کنند. یولیا، الکسی لاپتف، تاجر ثروتمند، را دوست ندارد ولی به این دلیل می‌پذیرد همسر او باشد چون از کسالت ناشی از زندگی و بی‌توجهی پدرش به ستوه آمده و از طرفی وحشت دارد که با جواب رد دادن به خواستگارش مرتکب گناه بزرگی شود. آن‌چه با ارزش است تغییراتی است که در روحیات و رفتار لاپتف نسبت به همسرش و نسبت به دنیای خارج به وجود می‌آید. او به خوبی متوجه بیهودگی زندگی خود و اطرافیانش می‌شود، از رفتار وحشیانه و مستبدانه‌ای که پدرش با او و دیگران داشته رنج می‌برد ولی همانند بقیه‌ی شخصیت‌های داستان و از جمله سگی که در خانه دارند چنان پای‌بند این زندگی شده که یارای دور شدن و جدا شدن از آن را ندارد. چخوف در این داستان همانند دیگر داستان‌هایش، زن را موجودی سست اراده، وابسته و متکی تصویر می‌کند، عشق و علاقه‌اش را به هیچ می‌انگارد و توانایی‌هایش را نادیده می‌گیرد. چنان که در داستان، لاپتف با آن که می‌داند یولیا به او علاقه‌ای ندارد، اما عقیده‌ی او را بی‌ارزش‌تر از آن می‌داند که به آن ترتیب اثر دهد.