داستانهای فارسی - قرن 14 جنگ ایران و عراق، 1359 - 1367 - آزادگان - داستان جنگ ایران و عراق، 1359 - 1367 - آزادگان - خاطرات ابراهیمینسب، محمد، 1340
داستانهای فارسی - قرن 14 جنگ ایران و عراق، 1359 - 1367 - آزادگان - داستان جنگ ایران و عراق، 1359 - 1367 - آزادگان - خاطرات ابراهیمینسب، محمد، 1340
مردمی که دور اتوبوس را گرفتهاند، رفتهرفته خشمگینتر میشوند و هر کس که شاید برای تبرک و ثواب بیشتر سعی میکند زخمی بر بدن اسرایی بزند که نه تنها از نظر جسمی قادر به دفاع از خود نیستند که زبان و کلامشان یاریگر دفاع از خود نیست! دستی بالا میرود و دوباره ضربه سیلی را بر صورتت احساس میکنی! یکی از سمتی دیگر چنگ میزند و لباس نظامی را بر تنت پاره میکند. بچههای دیگر هم وضعیتی بهتر از تو ندارند. خون از سر و صورتشان جاری است. ناگهان در میان آن جمع خون ریز که بی امان به تو و دوستانت چنگ و دندان نشان میدهند، زنی را با چادر سیاه عربی میبینی که جدا از جمع ایستاده و پریشان احوال است و اگر خوب دقت کنید به وضوح میبینی که به پهنای صورت اشک میریزد.