داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
رمان حاضر، ماجرای زندگی دختری به نام «صبا» است. «صبا» به همراه خواهرش «نسیم» و نامادری به نام «عزت» و پدرش «تیمور» در یکی از مناطق محروم زندگی میکند. مادر آنها فوت کرده و عزت که زن پولپرستی است، صبا و نسیم را وادار به گلفروشی در چهار راهها میکند. صبا و نسیم در آنجا با دوستانی از جمله «کریم» که فوت میکند و کمال که همیشه نقش حمایتی دارد آشنا میشوند. عزت، زمینة اعتیاد بیشتر تیمور را فراهم میکند تا بتواند از صبا و نسیم بهرهگیری کند. بعد از مرگ تیمور، صبا و نسیم به کمک افراد مختلفی از جمله معلّم مدرسه، پیرمردی مهربان و... به زندگی ادامه میدهند. وقتی صبا به پانزده سالگی میرسد، کمال که در خارج ادامة تحصیل داده از وی خواستگاری میکند، امّا جواب منفی میشنود. بعد از مدّتی، صبا و نسیم عموی خود «تهمورث» را که پزشک است پیدا میکنند. از ماجرای عشق و عاشقی و سرگذشت پدر و مادر خود مطلع میشوند. در این میان صبا با زنی مهربان به نام «عاطفه» آشنا میشود و از طرفی مسئولیت پرستاری از بیماری به نام «اردلان» را در بیمارستان عمویش بر عهده میگیرد. در طی ماجراهایی، رازهایی از زندگی عاطفه و اردلان و سرگذشت آنها آشکار میشود که صبا نقش پیوند دهنده و طرحی از عشقی و گذشت را برای آنها به نمایش میگذارد.