داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
مریم هیجده ساله، دختری است که در رفاه و آسایش بزرگ شده است. پدرش کارمند یک شرکت ساده و مادرش دندانپزشک است. برادرش نیز در خارج زندگی میکند، او سال اول دانشکده، روزی در کافه هنگامی که با دوستش دریا نشسته بود، با پسری آشنا میشود. علی دانشجوی ترم اول دانشگاه ملی است. آنها با هم دوست میشوند و مدتی با هم به گشت و گذار میپردازند. مریم به همراه خانواده به ویلای خالهاش در شمال میرود و در آنجا با پسر یکی از آشنایان خاله به نام «محسن» آشنا میشود. آنها دلباختة هم میشوند و مریم به علی میگوید که به دنبال زندگی خود برود. آنها باهم ازدواج میکنند و یک سال بعد در شمال، مریم در حالی که دختری به نام عسل در شکم دارد، برای قایقسواری همراه محسن به دریا میرود و مدتی بعد خود را میبیند که با یک بچه ناظر دفن شوهرش محسن است.