شعر کودکان و نوجوانان
شعر کودکان و نوجوانان
«نسیم» به شاپرک خبر داد که در یک شهر دور دختری با خیال دیدنش منتظر نشسته است. شاپرک به سرعت راهی شهر شد. او در آنجا گل غمگینی را دید که زیر پای کودکان لگدمال و نیز درختی را دید که شاخههایش توسط کودکان شکسته شده بود. سبزه که خشک و زرد شده بود به شاپرک گفت کودکان بر روی او دویدهاند. همین طور صندلی پارک، تاب، سرسره، و باغبان پارک نیز از کودکان شکایت کردند. سپس شاپرک رفت و بر روی دامن دخترکی نشست. دخترک از شاپرک خواست تا نامهاش را به سوی خانه خدا ببرد تا کودکان دوباره مهربان شوند. این داستان در قالب شعر در کتاب حاضر به چاپ رسیده است.