داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«ياسمن»، عروس خانواده «حكمت» كه به تازگي همسرش «مسيح» را از دست داده در دو راهي پيشنهاد پدر شوهرش كه از او ميخواهد با برادر شوهرش «محمد» ازدواج كند گير كرده است. محمد و ياسمن هر دو تمايلي به اين ازدواج ندارند اما شرط پدر محمد مبني بر گرفتن «مهيار» فرزند ياسمن از او چارهاي برايشان باقي نگذاشته جز اينكه با هم ازدواج كنند. خطبه عقد جاري ميشود و ياسمن پا به خانه محمد ميگذارد اما ترس عجيبي از محمد در دل دارد كه مانع برقراري ارتباط ياسمن با او ميشود و ...