نسخه آزمایشی جستجو ورود | ثبت نام
آذربایجان ناغیللاری (2) | خانه کتاب و ادبیات ایران

آذربایجان ناغیللاری (2)

داستان‌های کوتاه ترکی - ایران - مجموعه‌ها

آذربایجان ناغیللاری (2) | خانه کتاب و ادبیات ایران

آذربایجان ناغیللاری (2)

داستان‌های کوتاه ترکی - ایران - مجموعه‌ها

قیمت
17,000
تاریخ نشر
13860928
شابک
978-964-8402-71-1
تلفن
33358057
پدیدآور
نويسنده : عبادی ، علی
اطلاعات تکمیلی
کد دیویی
894.3613
زبان کتاب
ترکی
محل نشر
تبریز - آذربایجان شرقی
مشخصات
جلد - 144 صفحه - تالیف - چاپ 1
کد دیویی
894.3613
زبان کتاب
ترکی
محل نشر
تبریز - آذربایجان شرقی
مشخصات
جلد - 144 صفحه - تالیف - چاپ 1
معرفی مختصر کتاب

در زمان قدیم مرد فقیری بانام "خاسای" با دو فرزند خویش با نام "فاطما" و کاوی" و همسرش زندگی می‌کرد. روزی همسر وی مریض شد و از دنیا رفت و مرد، زن دیگری اختیار کرد. پس از چندی زن، دختر کچلی به دنیا آورد که او را بیش‌تر از بچه‌های مرد دوست می‌داشت و بچه‌های مرد را اذیت می‌کرد، تا این که بچه‌ها بزرگ شدند. زن به مرد گفت: بچه‌هایت بزرگ شده‌اند، آن‌ها را ببر و در جایی دور از این‌جا رها کن و بازگرد. مرد نیز به بهانه‌ی جمع کردن هیزم بچه‌ها را به صحرا برد و خود به خانه بازگشت. در صحرا یک چشمه وجود داشت و پسر با خوردن آب آن به گاو تبدیل شد. خواهر با دیدن وی نخست گریه کرد اما برادر به او گفت: من یک شاخم کره و یک شاخم عسل است، از آن‌ها بخور و سوار من شو تا تو را به خانه ببرم. بعد از چند روز آن‌ها به خانه رسیدند. فاطما به خانواده‌اش گفت که برادرم را خرس خورد و من این گاو را از صحرا پیدا کرده‌ام. گاو همیشه در کارها به فاطما کمک می‌کرد تا این که روزی نامادری موضوع را دریافت و خود را بیمار نشان داد و به شوهرش گفت: اگر سر آن گاو را نبری و از‌ گوشتش به من ندهی من خوب نخواهم شد. سر گاو را بریدند و از گوشتش به زن دادند و او خوب شد. از سوی دیگر فاطما گریه می‌کرد که ناگهان گاو حرف زد و گفت: استخوان‌های مرا جمع کن و در چاهی بریز، آن‌چاه همیشه به تو هرچه بخواهی می‌دهد. روزی در خانه شاه‌محمد مجلس شادی برگزار بود و نامادری با دختر خویش به آن‌جا رفت و فاطما را همراه نبرد. اما فاطما با تهیه‌ی لباس‌های زیبایی از چاه به مجلس رفت، اما هنگام بازگشت به دلیل عجله کفشش در چاهی افتاد. شاه‌محمد کفش را یافت، گفت: این کفش به پای هرکس برود با او ازدواج خواهم کرد. کفش فقط به پای فاطما اندازه بود بنابراین با شاه‌محمد ازدواج کرد و روزگار خوشی را با وی گذراند. کتاب حاضر شامل ده عنوان داستان کوتاه به زبان ترکی آذربایجانی است که داستان مذکور تحت عنوان "خواهر و برادر" یکی از آن‌ها است. عناوین دیگر داستان‌ها بدین‌قرار است: سه شاهزاده؛ مردی با پسران نورانی؛ بابایی اسیر؛ پادشاه و آهنگر؛ شمشیر چوبی؛ پشمالو (ملک اژدر)؛ سفت و سخت؛ سنبل جادویی؛ و طلعت.