داستانهای فارسی - قرن 14 داستانهای نوجوانان فارسی
داستانهای فارسی - قرن 14 داستانهای نوجوانان فارسی
«كاپيتان» در خيابانهاي تاريك شب به سمت «داريوش» در حركت است، اما دو «نوشنده» در حال تعقيب كاپيتان هستند. كاپيتان يكي از نوشندهها را با شمشير آبياش ميكشد و خود را به داريوش ميرساند. «ارسلان» يكي ديگر از مبارزان، نوشنده ديگري را كه در تعقيب كاپيتان بوده، از پاي در ميآورد و به نزد آنها باز ميگردد. آن سه نوشنده قرار است تا كمربند جادويي را كه در قلعه طلايي قرار دارد، پيدا كنند تا از نابودي سه امپراتوري شهر جلوگيري كنند ...