داستانهای اجتماعی
داستانهای اجتماعی
یک روز در فصل زمستان نوه با کنجکاوی مادربزرگ را در بالکن دید. مادربزرگ توضیح داد که مشغول کاشت پیاز لاله در گلدانها است تا در فصل بهار بالکن زیبا شود. زمستان طولانی بود، اما سرانجام بهار از راه رسید و کمکم جوانههای لالهها از خاک بیرون آمدند و به گلهای زیبایی تبدیل شدند. سپس مادربزرگ، نوه را به پارک برد تا انواع دیگری گل لاله را ببیند. این داستان از زبان نوه بازگو شده و با دو متن، فارسی و انگلیسی به چاپ رسیده است.