داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
در زندگی روزهایی هست که عادی و معمولی به نظر میآیند، نه کسی درخشندگی رنگشان را میبیند، نه عطر جادوییشان را در هوا احساس میکند؛ اما وقتی یک حادثه کوچک میآید و به سنگینی کوه دماوند میافتد روی زندگی و همهچیز را خراب میکند، همان روزهای عادی و معمولی که کسی حاضر نبود برایشان تره خرد کند، روزهای دور و درخشانی میشوند که آدم حاضر است برای بازگرداندن آنها، هر کاری بکند، هر کاری... . غروب روز آخرین دوشنبهی اسفندماه برای «آرش» چنین روزی بود... .