داستانهای تخیلی مهربانی - داستان
داستانهای تخیلی مهربانی - داستان
یک سمت بدن جوجهتيغياي به نام «الویس»، به زبری فرچه بود و طرف دیگرش مثل کاکتوس، تیغ تیغی بود. تنها آرزوی الویس کوچولو، این بود که یک نفر بغلش کند، اما هیچکس حاضر به انجام چنین کاری نبود. آیا الویس با این همه تیغ میتواند دوستی برای خودش پیدا کند.