داستانهای مذهبی - قرن 14 محمد(ص)، پیامبر اسلام، 53 قبل از هجرت - 11 ق. - داستان
داستانهای مذهبی - قرن 14 محمد(ص)، پیامبر اسلام، 53 قبل از هجرت - 11 ق. - داستان
در زمانهای قدیم در روستایی در نزدیکی شهر «مدینه» پسری، گلة پدر را چوپانی میکرد. به تازگی گرگی به گله حملهور شده گوسفندان را دریده بود. پس پدر چارهای اندیشید و مترسکی در گله نهاد تا گرگ را دچار اشتباه کند، اما طولی نکشید که این حیله بر گرگ آشکار شد. پس از آن پدر زنگولهای را به درخت وصل کرد و سر دیگر آن را روی برگها و شاخهها قرار داد تا از آمدن گرگ مطلع شود. پدر و پسر همانجا منتظر بودند که ناگهان زنگوله به صدا درآمد، پدر چوبدستی را برداشت تا به گرگ حملهور شود، ناگهان گرگ به امر خدا سخن گفت و به پدر یادآوری کرد که این روزی من است که خداوند برای من قرار داده است و تو نباید مانع شوی. سپس به مرد گفت که نزد پیامبر اکرم (ص) برود. مرد شگفتزده به سوی مسجد النبی به راه افتاد و ماجرا را برای پیامبر بازگو کرد و پیامبر هم امر فرمود تا مرد داستان را برای همه بازگو کند. کودکان و نوجوانان در این کتاب میآموزند که موجودات در آسمان و زمین میتوانند با اجازة خداوند با نگاههای خود با مردم راز و نیاز کنند، همچون هدهد و مور با حضرت سلیمان.