خواندن - علاقه داستانهای حیوانات مارمولکها - داستان
خواندن - علاقه داستانهای حیوانات مارمولکها - داستان
کنار یک درخت قدیمی مارمولکی به نام «مارمولی» زندگی میکرد. او هر روز صبح با ناراحتی از خواب بیدار میشد و همیشه از اتفاقاتی که برایش پیش میآمد شکایت داشت و از هیچچیز راضی نبود. روزها میگذشت و مارمولی زندگیش را همانطور ادامه میداد. یک روز که باران تندی باریده بود و او خیس شده و شکارش را نیز از دست داده بود پس از افتادن در یک جوی به درختی پناه برد. در همان لحظه دارکوب پیری، که در آن درخت لانه داشت، ادعا کرد که مارمولی را میشناسد و او را نصیحت کرد که اخلاق خوبی ندارد و باید سعی کند رفتارهای گذشته و بهانهگیریهایش را کنار بگذارد. روزها گذشت و مارمولی فقط به حرفهای دارکوب فکر میکرد. او آنقدر بر افکار بد غلبه کرد تا توانست مانند دیگر موجودات از زندگی لذت ببرد. کتاب حاضر از مجموعة «راحت بخوانید» به چاپ رسیده است. این مجموعه به منظور افزایش واژگان جدید و تقویت مهارت روانخوانی نوآموزان کلاس اول و با تاکید بر برخی از دروس این مقطع تالیف گردیده است.