افسانههای عامه افسانهها و قصههای روسی
افسانههای عامه افسانهها و قصههای روسی
در این کتابچهی مصور و رنگی که برای گروه سنی "ج" تدوین شده، خان قدرتمندی تصمیم میگیرد همراه ایلش به سرزمینهای جدیدی کوچ کند که چرا گاههایش حاصلخیزتر و زمینهایش برای چادرزدن بهتر بود. او که بسیار بیرحم بود به افراد ایلش دستور میدهد تا پیرزنان و پیرمردان را بکشند؛ زیرا بردن آنها را باری بر دوش خویش میدید. اما در این میان، مرد جوانی بود که به پدرش قول داد او را نکشد و حتی او را با خویش همراه سازد. خان و ایلش به راه افتادند و مرد جوان نیز با پنهان کردن پدرش درون کیسهای چرمی با آنان راهی شد. در طول سفر خان و افرادش به مشکلات بسیاری برخوردند اما هربار مرد جوان با راهنماییهای پدر پیرش توانست مشکلات را حل کند. از جمله به دست آوردن جامی طلایی که کسی قادر به انجام آن نبود. تا این که خان از تمام قضایا آگاه شد و اقرار کرد: "پیران باری بر دوش جوانان نیستند، چرا که پیران پیرایه ملکاند".