داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
شخصیت اصلی داستان، دختری است با نام "پریا" از طبقهی پایین اجتماع، همچنین "بهادرخان" ـ از خانوادهای با اختلاف طبقاتی بسیار با پریا ـ که به او علاقهمند میشود. در داستان به نقل از "بهادرخان" آمده: "پریا من در هر شرایطی که باشم هرگز تو را فراموش نخواهم کرد. حتی اگر به خواست تو باشه. تو در من زاده شدی. تو در تک تک سلولهای بدنم جاری گشتی. من چگونه میتوانم فراموشت کنم. پریا از نظر من، عشق واقعی چیزی نیست که امروز به دست آوری و فردا آن را از دست بدهی؟ عشق همیشه باقی میماند. اگر عاشقی بمیرد از خاکستر وجودش، هزاران گل عشق خواهد رویید و جهان را سراسر، گلهای شقایق و یاس دربرخواهند گرفت. پس بیا با هم و کنار هم جستوجوگر عشق باشیم و با هم واقعیت عشق را لمس کنیم و...".