داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
در این داستان میخوانیم که «کیوان» یک سال است طبق خواسته و انتخاب مادر، با دختری به نام «فرزانه» نامزد شده است. کیوان با پیشنهاد یکی از دوستان برای کار به تهران میآید و اتفاقی «مهتاب»؛ همدانشگاهی پیشین خود را میبیند. در زمان دانشگاه کیوان عاشق مهتاب بود و در رویای زندگی با وی به سر میبرد، امّا بر اثر سوء تفاهم و با فرض اینکه مهتاب به وی علاقمند نیست از زندگی وی کنار رفت. اینک بعد از سالها، در دیدارهای مختلف عشق خاموش آنها شعلهور شده و کیوان را در انتخاب بین فرزانه و مهتاب سرگردان کرده است.