شعر
شعر
"فلفلی" یک کرم ابریشم دارد و از آن به خوبی مراقبت میکند. روزی کرم او ناپدید میشود و فلفلی هرچه به دنبالش میگردد او را نمییابد، در حالی که کرم ابریشم در پشت رختخواب، پیلهای به دور خود تنیده است. روزها سپری میشود و فلفلی بسیار غمگین است. روزی ناگهان پروانهای زیبا از پشت رختخواب پروازکنان بیرون میآید. فلفلی با خوشحالی پنجره را میگشاید و دوستانش را برای دیدن پروانه صدا میزند. کرم ابریشم که اکنون تبدیل به پروانه شده میرود و تنها پیلهاش بر جا میماند. داستان در قالب شعر بازگو شده است.