داستانهای حیوانات
داستانهای حیوانات
بلبل کوچولو دوست داشت که بازشدن غنچه یک گل زیبا را از نزدیک تماشا کند؛ به همین علت پیش هدهد رفت و این موضوع را به او گفت. او هم به بلبل کوچولو گفت این غنچه هنگام سحر باز میشود بهتر است الان استراحت کنی و موقع سحر برای دیدن بازشدن غنچه بیایی. اما بلبل کوچولو توجهی نکرد و تا سحر روی گل نشست و آواز خواند اما موقع سحر و هنگام باز شدن خوابش برد و صبح که از خواب بیدار شد ... این کتاب برای رده سنی «ب» و «ج» تهیه شدهاست.