داستانهای حیوانات
داستانهای حیوانات
سالها پیش در قصری پادشاهی فرمانروایی میکرد که یک طوطی آگاه و دانا نیز داشت. روزی به عنوان هدیه برای پادشاه یک میمون بازیگوش آوردند که به سبب کارهایی که میکرد توجه پادشاه را به خودش جلب کردهبود. طوطی دانا که از زیادهروی میمون در شوخی و بازگوشی و عواقب آنها آگاه بود به میمون گفت شوخی و بذله گویی خوب است اما نه همیشه و نه همه جا، اما میمون بازیگوش توجهی نمیکرد. بالاخره یک روز در یک جشن بزرگ که پادشاه همه بزرگان کشور را دعوت کردهبود ...