عرفان بودایی یوگا مراقبه
عرفان بودایی یوگا مراقبه
داستان حاضر، سرگذشت کودکی اصفهانی است که با ایستادن بر لب ایوان خانه و نگریستن ستارهها صدایی را میشنود. او خطاب به مادرش میگوید که مادر من صدای شب را میشنوم و به هر ستارهای که زیاد خیره میشوم، به سرعت میچرخد، فرود میآید و میرود توی پیشانی من. مادر تصور میکند که فرزندش خیالاتی شده است. سالها بعد کودک مجددا همان صدا را میشنود و پس از چندی با مطالعة کتابی دربارة طریقت ذن به ماهیت این صدا پی میبرد. نوشتار حاضر در قالب داستان به آموزههای طریقت ذن اختصاص دارد.