داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
مردی دستش با سوزن تهگرد زخم شده و به بیمارستان مراجعه میکند و در آنجا با انبوه مردمی مواجه میشود که انگشتانشان مانند او با سوزن زخم شده و خونریزی دارند. ساعت تغییر شیفت پرستاران است و کسی کاری انجام نمیدهد و دکترها در بیمارستان نیستند. مرد بعد از مدت طولانی که در صف میماند، از بیمارستان خارج شده و پیاده راهی بیمارستان دیگری میشود. در آنجا هم وضع به همین منوال است و یک نفر از انتظار خسته شده از صف خارج شده و به سمت قفسهی داروها میرود. به انگشت همه پنبه و روغن میزند و همه با انگشتهای آبی شده از بیمارستان خارج میشوند. سالها بعد همه در بیابانی جمع شدهاند با بند انگشتهایی که پشتش ناخنی بود و انگشت گندیده بود. همه خسته از صف و انتظار و بوی گند انگشتهای گندیده. دکترها و پرستارها حاضر بودند و دکتر با گیوتین بند انگشتهای متعفن را قطع میکرد و پرستاران بقیهی انگشت را پانسمان میکردند. کتاب پیش رو مشتمل بر ده داستان کوتاه و بینام است که هریک با شماره مشخص شدهاند.