داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
داستان حاضر، ماجرای زندگی دختری به نام «آرزو» است. آرزو تک فرزند خانواده در یکی از روستاهای شمال در کنار پدر و مادر خود زندگی میکند. پدر و مادر برای گذران زندگی مجبور به کار کردن سخت در زمینهای ارباب هستند. آرزو خسته و ناامید از زندگی فقیرانه، آرزوی پول دار شدن و به شهرت رسیدن دارد. او در تحقّق این آرزو با رویای بازیگر شدن، به تهران میآید امّا هیچ پیشرفتی نمیکند. مدّتی بعد، با پسری ثروتمند به نام «آرش» آشنا شده و برخلاف مخالفت پدر و مادر آرش، آرزو به همراه آرش به زادگاه خود بازمیگردد و زندگی جدیدی را آغاز میکند. او سه فرزند به نامهای «ماهک»، «مانی» و «ماندانا» به دنیا میآورد. امّا اینبار دست روزگار حادثة تلخی را برایش رقم میزند، تا ایمان و استقامت وی را آزموده و او را محک زند.