داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
داستان از این قرار است که "رضا" به اجبار خانواده با دختر عموی خود ازدواج میکند و پس از سالها زندگی، در سنین میانسالی عاشق منشی شرکت خود "پانیذ" میشود و با او صیغهی محرمیت میخواند. پانیذ که خود را در پاشیدگی زندگی رضا مقصر میداند به خارج از کشور سفر میکند و رضا نیز در همین حین بر اثر سکته جان میسپارد.