داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«مستانه»، برخلاف میل مادرش، با «حمید»، مجروح و اسیر جنگی که در آسایشگاه محل کارش بستری بود، ازدواج کرد. از سویی «فراز»، پسرعمهاش، در خارج از کشور با دختری ازدواج کرده بود که مدتی بعد به علت خیانت او، آنها را ترک کرده و به ایران آمده بود. وی پس از بازگشت و شنیدن خبر ازدواج مستانه، علاقهمند به فهمیدن دلیل او برای این وصلت شد و رفت و آمد خود را به خانة مستانه بیشتر کرد. این امر باعث شناخت بیشتر آنها نسبت به یکدیگر شد و اتفاقهای تازهای را برای آن دو رقم زد.