داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
کتاب حاضر، حکایت پسر جوانی است که در اوج جوانی و احساس، اعتقادی به جنس مخالف و عشق ندارد. او که نیازهای عاطفی خویش را در رفاقت با چند دوست جستوجو میکند به علت استفاده کردن از مواد مخدر توهمزا در شبنشینیها به نوعی سرخوردگی و گمگشتگی رسیده است که بیشتر اوقات به خودکشی یا فرار به جایی دور میاندیشد. تا این که روزی دختری به نام "ریحانه" را پشت یک پنجره میبیند که با چشمانی غریب به او نگاه میکند....