داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
در این داستان، شادی پس از این که با اصرار خانواده مبنی بر ازدواج با پسر آقای صفایی ـ یکی از دوستان صمیمی پدر که مهندس عمران است ـ مواجه میشود، نزد خانجون (مادربزرگش) رفته و با او در این خصوص مشورت میکند. خانجون نیز در جواب شادی، داستان زندگی خود را شرح میدهد و از علاقهی خود به همسرش ـ که خوشنویس بوده و اکنون دیگر در قید حیات نیست ـ سخن میگوید: "سعی کن مانند خانجون عاشق زندگیات باشی، عزیزم زندگی مانند فصلهای سال میماند که هرکدام دارای حکمت و نعمت خود هستند. پس تو باید در بهار زندگیات، شکوفههای تلاشت به بار نشیند تا در وقت خزان و پیری، نتیجهی تلاش خود را بگیری".