داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
کتاب حاضر، داستانی است که با زبانی ساده و بیان جزئیات لازم نگاشته شده است. نویسنده این داستان با پرداخت مناسب شخصیتها و توصیف عمیقترین احساسات و افکار آنها و همچنین با بیان دقیق جزئیات صحنهها نگاشته تا خواننده را از ابتدا تا انتهای کتاب با خود همراه سازد. در داستان میخوانیم: «خورشید دشنه خشم را بیرون کشیده بود و با کینهای قدیمی، چنگالش را بر لاشه تفتیده بیابان فرود میآورد. برهوت گرگرفته و تشنهلب در تکرار سکوتی مرگبار غلت میخورد و بر تن گرمازدهاش نقش سراب میزد؛ قطره آبی شاید».