داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
کتاب حاضر، فیلمنامهای است که با زبانی ساده و روان نگاشته شده است. در داستان میخوانیم: «روزگار عجیبی داشتم، تمامی این فکرها و توضیحات در طی چند ثانیه از مغزم گذشت. لب خیابان آمدم و بعد از چانه زدن با چند راننده بالاخره با یکی سر قیمت دربست به توافق رسیدم و سوار شدم، کاش حداقل یک ستاره در آسمان میبود، خیلی دلم میخواست جملهای ادبی مینوشتم نه این چیزها را. راننده تاکسی پرسید که اگر اشکالی نداشته باشد، سیگار بکشد، اول قبول کردم اما بعد عصبانی شدم و از ماشین پیاده شدم».