داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
در روز جمعه زنی در غسالخانه فریاد میکشید. دختر زیبای کوچک او بر اثر یک بیاحتیاطی در تصادف جان خود را از دست داده بود، ناخنهای دختر کوچک لاکخورده و به رنگ قرمز بود. مردهشور با سنگپا محکم بر روی ناخنهای کوچک او میکشید و در برابر شیونهای مادر و فریادهایش که او را بیرحم میخواند بیتوجه بود. بعد از شستوشو به جسد او سدر و کافور مالیدند، در کفن پیچیدند و به پدر تحویل دادند. پدر مدتی گریان شد، بعد به محل دفن حرکت کرد و جمعیت با صلوات پشت سر او به راه افتادند. این کتاب مجموعة داستانهای کوتاهی با عناوین خودم، زرنگ، لولو، پناه، فراموشی، بعد از خوشگلی، زندة مرده، دوران کودکی، محبت، آب، به یاد گذشته، از خاک به خاک و... است.