داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«بلقیس»، عمه «شهدخت» و «شهرزاد» است. شهدخت و شهرزاد، پدرشان «احمد» را مدتی است که از دست دادهاند و بزرگان فامیل قصد دارند مادر آنها «اختر» را به عقد کدخدا در بیاورند. عمه بلقیس که از این موضوع ناراحت است او را به پسرش «علیاکبر» میسپارد و آنها با هم ازدواج میکنند. اختر از علیاکبر صاحب دو فرزند دختر دیگر میشود. شهرزاد و شهدخت مجبورند هر روز به سرِ چشمه بروند و لباسهای دو خواهر ناتنیشان را بشویند. اختر بار دیگر حامله است، علیاکبر دلش میخواهد که یک پسر نیز داشته باشد. اینبار بخت یار اختر است و فرزندش پسر میشود. نام او را «علی» میگذارد. مدتی میگذرد و دخترها بزرگ میشوند. شهرزاد با «محسن» پسر کدخدا ازدواج میکند و پس از گذشت چند سال، شهدخت نیز به عقد پسری به نام «حسین» درمیآید. با آغاز جنگ، حسین به جبهه میرود و... .