داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
این داستان درباره زندگی دختری به نام «شادان» است. شادان سراج، دختر دکتر «سراج» پزشک است و در بیمارستان کار میکند. او در آن بیمارستان با «سینا» که قرار است طرحش را در آنجا بگذراند، آشنا میشود. سینا تنها رفیق روزهای سخت شادان است که با یک نگاه حال او را درمیيابد. شادان مدتهاست که به خاطر اختلافش با پدرش خانه را ترک کرده و مستقل زندگی میکند. یک شب که شادان به دعوت مادرش به خانه پدری میرود با دیدن سراج بزرگ باز هم بگو مگوهای میان دختر و پدر شروع میشود و... .