داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
« صدایی از آسمان» روایت سرگروهبانی است که به شاهزادهای جوان دلباخته است. او که قرار است به همراه شاهزاده در میدان نبرد علیه دشمن شرکت کند، درست شب قبل از نبرد، شاهزاده را از تصمیم شوم فرمانده مبنی بر تغییر نقشۀ خود مطلّع میسازد. روز نبرد پس از به پایان رسیدن جنگ، راوی از عشق خود به شاهزاده و تمایل به ازدواج با او سخن میگوید. امّا شاهزاده در جواب از او میخواهد که نخست عشقش را به اثبات برساند و در این صورت است که خود عشق او را به سویش خواهد کشاند. پس از چندی راوی، صدایی از آسمان میشنود مبنی بر این که: « آن گاه که در تنهاییات در نوعی از خواب و بیداری، در خلسهای از مرگ و نیستی، چیزی جز صدای قلبت را در هیاهویی از زمان نخواهی شنید، گوش کن. شاید این بار صدایی از آسمان در نبض تو دمیده شده باشد و آن گاهی است که تو را نه در بند زمان که جزئی از زمان خواهد کرد». کتاب حاضر حاوی شش داستان کوتاه تحت این عناوین است: آخرین تست؛ طعم خون؛ من یک فرستادهام؛ سیاه و سفید؛ مترسک؛ و صدایی از آسمان.