داستانهای کوتاه فارسی سفرها
داستانهای کوتاه فارسی سفرها
مهتابی ملایم و نرم چون حریری روی نازکای برف، بر بیابانی و سر و گوش باغهای خانهها کشیده بود. شب، آرامش دلانگیزی داشت. در دهکدهی کوچک، عدهای زندگی میکردند به اسم خانوادهی آقای حسینی. خانوادهای خوشحال و شاد و با ماجراهای عجیب و شگفت انگیز، پس با ما همراه باشید تا شاهد چالشهای خانوادگی آنها باشید.