داستانهای کودکان و نوجوانان
داستانهای کودکان و نوجوانان
کتاب مصور حاضر، داستانی است که با زبانی ساده و روان برای کودک و نوجوان نگاشته شده است. در این داستان میخوانیم: «روزی از روزهای خوب بهاری دلاور تصمیم گرفت به دریاچه برود، و برای همین اسب باوفایش «مراد» را حاضر کرد و به طرف دریاچه راه افتاد. آنها غافل از حضور جادوگری بودند که خود را صاحب دریاچه میدانست. این جادوگر به هیچکس اجازه نمیداد تا از دریاچه استفاده کند و مردم آن سرزمین خاطرات بدی از گردش در کنار دریاچه داشتند. همینطور که دلاور از تماشای نیزارها و گیاهان سر به فلک کشیده و آب زلال لذت میبرد، اتفاق عجیبی افتاد».